به نام خدا

سلامون علیکم

1 دزد نا قلا تو خیابون کیفه مارو زد ما هم رفتیم کلانتری شکایت – کلانتری هم 1 کاغذ داد دستمون که از 2 شاهد و امام جماعت مسجد محلمون امضا بگیریم که مثلا راست گفته باشیم که کیفمون رو دزد زده – ما هم رفتیم از 2 کاسب که شاهد دزدی بودن امضا گرفتیم – نماز ظهر و عصر و رفتیم مسجد و بعد نماز رفتیم پیش امام جماعت و کاغذ و نشون دادیم گفتیم حاج آقا 1 یه لطفی کنه و کارو ما رو راه بنداز – امام جماعت مسجدمون همچون فرعونی که به زیر دستاش اهمیت نمی ده با ما رفتار کرد و گفت من که شما رو نمی شناسم و نمی تونم امضا کنم !!!!!!!

من گفتم حاجی مگه می خای خونتو به نامم کنی که زورت می یاد کار ما رو راه بندازی ؟

سیستم اداری ما است که ما رو دنیال نخود سیاه فرستاده وگرنه کیفه منو که فقط توش مدارک بوده رو دزد زده چه ربطی به شما داره که ازمون می خان از شما امضا بگیریم

خلاصه امضا نکرد

ما هم برگه رو دادیم به همسایمون که با امام جماعت دوست بو د و او 3 سوته برامون امضا گرفت

نکاته آموزندهی این حکایت :

1 – دیدید تو فیلم ها و سریال ها امام جماعت ها از پدر دلسوز تر و از مادر مهربان ترن – همه دروغه

هیشکی به فکر شما نیست و خودتون باید 1 خاکی تو سرتون بریزید

2 – اخ این پارتی بازی حال می ده

اخ آدمو جلو مندازه

یعنی کسی که پارتی نداره کارش اصلا جلو نمی ره

خداحافظ