تبلیغات
سایت طرفداران فیلم و سریال و ... - مطالب داستان

سایت طرفداران فیلم و سریال و ...

بازگشت محمود زمانی

به نام خدا
سلامون علیکم
اقایی و خانمی که شما باشید جدیدا 1 اتفاقی برام افتاد که  درسته خیلی باور نکردنی و سخت بود و یه جورایی 1 سال سرکار بودم ولی یه جورایی تو زندگی واقعی وسط 1 فیلم با حال منو قرار داد و اون لحظه آخر فیلم اون لحظه که همه چی و فهمیدم در عین حال که از 1 طرف باورش سخت بود و از طرف دیگه خیلی ناراحت شده بودم اما هیجان زیادی رو تجربه کردم
نمی دونم اینا چرا به شما می گم
راستش به شما نگفتم همینجوری گفتم
خلاصه بازگشتم رو به بلاگ  به همتون تبریک می گویم
خداحافظ



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :داستان ،
  • بز بز قندی

    به نام خدا

    یكی بد یكی نبود غیر از خدای مهربون هیشكی نبود

    1 خانم بزییییییی بود 3تا بچه داشت

    شنگولو منگلو هبیه انگور

    1روز این خانم بزی ما گفت بچه ها من می خام برم دشت براتون خوراكی بیارم شما در رو هیشكی وا نكنید

    بچه ها گفتن چشم مامانی

    همین كه خانم بزی از خونه رفت بیرون 1 گرگ بد جنس امد پشت درو  در زدو گفت

    تق تق تق درو وا كنید شنگول گفت كیه كیه در می زنه درو با پاشنه میزنه

    گرگه دروغكی گفت منم منم مادرتون خوراكی اوردم براتون

    منگول گفت تو مادر ما نیستی صدای مادر ما نازوكه

    گرگه رفتو دوباره امد در زدو گفت تق تق تق درو وا كنید

    حبه انگور گفت كیه كیه در میزنه درو با پاشنه میزنه

    گرگه اندفه صداشو نازك كردو گفت

    منم منم مادرتون خوراكی اوردم براتون

    شنگول گفت اگه راست میگی دستهتو از زیر در بیار تو ببینیم

    گرگه دسته شو برد توو شنگول دید اجب دسته سیاهی ناخونای بلند گفت تو مامانه ما نیستی دسته مامانه ما سفیده ناخوناش كوتاهه

    گرگه رفتو دستاشو كرد تو اردو ناخوناشو هم كوتاه كرد.برگشتو در زدو گفت تق تق تق درو وا كنید حبه انگور گفت كیه كیه در میزنه درو با پاشنه میزنه

    گرگه صداشو نازك كرد گفت منم منم مامانه تون خوراكی اوردم براتون

    منگول گفت اگه راست میگی دستهتو از زیر در بده تو ببینیم

    گرگه دسته شو كرد توو

    حبه انگور دید دستش اینه دسته مامانه شون سفیده برا همینم سری رفتو در وا كرد

    همین كه در وا شد

    گرگه پریدو3 تاشو نو خورد.

    خانم بزی قصه ما وقتی رسید خونه دید در بازه رفت تو دید گرگه تو حیاط خوابیده بچه هاشم نیستن

    سری فهمید كه گرگه بچه هاشو خورده

    رفت 1 چاقو اوردو شكمه گرگرو پاره كردو بچه هاشو نجات داد بعد شكمه گرگرو پرر سنگ كرد

    گرگه از خواب كه بیدار شد رفت سر چاه اب بوخوره كه افتاد تو چاه

    قصه ما به سر رسید اقا كلاغه به خونش نرسید

    بالا رفتیم ماست بود اومدیم پایین دوغ بود قصه ما راست بود

    خداحافظ



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :داستان ،
  • مواظب باشید

    به نام خدا

    سلام

    یه روز بعد از ظهر طرف های 6 یا 7 بود که داشتم می رفتم خونمون - خیا بون پیاده رو نداشت و من مجبور بودم از کنار خیابون راه برم  1 دفعه صدای بوق اومد دیدم 1 دختر با 1 پراید سفید داره کنارم می یاد و هی بوق می زنه وایسادم که بره اما رفت جلو تر وایساد بعد دنده عقب گرفت و جلوم وایساد. گفت : کجا میری خوشکله ؟ بیا بالا برسونمت

    منم که  با عصبانیت گفتم : مگه خودت برادر پدر ندار ی - برو تا داد نزدما

    دختره 1 فوش بد دادو رفت - به فاصله 10 دقیقه 1 پژو که 1 دختر رانندش بود جلوم ترمز زدو گفت برسونمت

    من جواب ندادم

    دوباره گفت : بیا بالا کاریت ندارم

    من گفتم : برو خانم من اینکاره نیستم

    خانمه تو  کاغذ شمارشو نوشتو گرفت طرفم

    منم گرفتم تا زود تر بره - تا رفت تلشو پاره کردمو ریختم تو جوب

    دیگه نزدیکای خونمون بودم که 1 عدد بی ام دبلیو سری 5 جلوم ترمز کرد توش 3 تا دختر بود - دختری که صندلی عقب نشسته بود گفت : اوه چه پسر نازی

    پسر خوشکله اسمت چیه ؟ - من جواب ندادم

    اون دختر ی که رانندگی می کرد گفت : بیا بالا پول خوبی بهت می دما

    منم که تاحالا سوار دوچرخه هم نشده بودم و ارزوی سوار شدن این ماشین رو داشتم سوار شدم :(

    خدا به سر گرگ بیابون نیاره

    اقای که شما باشی این 3 تا چنان بلایی سرم اوردن که از گفتنش شرم دارم -فکر نمی کردم دختر های ایران هم اینقدر منحرف باشن

    خلاصه صبح ساعت 8 صبح کارشون با من تمام شد - 10 هزار تومن گذاشتن کف دستمو گفتن خداحافظ :(

    بعدا فهمیدم از همون دختر ها ایدز گرفتم

    خداحافظ

     



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :داستان ،




  • ما در بلاگ قبلی مان به ادرس www.iranfilm2.mihanblog.com داشتیم زندگی مان را می کردیم - 1 روز صبح از خواب پا شدیم دیدیم بلاگ توسط مسولیین عدالت محور و حق شنو و انتقاد پذیر بصورت تمام و کمال پاک شده - ما نیز به ناچار به این بلاگ نقل مکان کردیم - من محمود زمانی اوقات خوشی را برای شما در این بلاگ آرزو می کنم

    محمود زمانی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها